توروخدا وقت بزارید بخونید لطفا
من مادربزرگم فوت شده چند ماه پیش
خواب دیدم با پ شوهرم و م شوهرم و مادربزرگم رفتیم بیرون.پ شوهرم میروند ماشینو.خیلی خوشحال بودیم ک زنده است چون اونا هم با مادربزرگم رابطه خونی نزدیک داشتن.یهو انگار دوربین بیرون ماشینو بگیره دیدم یه میلیمتر ماشنش خورد ب دیوار.یکم ماشین عقب جلو شد همین.انگار میخواست تو ذهنم تصادف تداعی شه.(خوای نکرده)تو صحنه بعد ما پیاده شده بودیم رفته بودیم در خونه ی غریبه ای و مادر بزرگم بزور رفت تو ماهم خجالت میکشیدیم میگفتیم زشته و اون قهقهه میزد و رفت حموم خونشون با م شوهرم.ب منم گفتن بیا کمرمو بساب .بعد اون از ته دل قهقهه میزد و کمرشو کیسه میکشیدم و منم با خودم فک میکردم ینی الان نمرده ؟سر خاکش نباید بریم ...دیگه گذشت و صحنه بعد من تو خونم بودم با شوهرم. نمیتونستم نفس بکشم از زور گریه.گویا توی خوابم پدرشوهرم مرده بود.خدا هیچ وقت اون روزو نیاره ..ینی تا خود صبح گریه کردم توخواب.همش یادش مسوفتادیم و زار میزدیم.از خوابم بیدار شدم هم میخوام گریه کنم...
.
.
پدرشوهرم قراره فردا بره ی شهری ک ۶ ساعت رانندگی داره.وسط راهشم شهرایی هستن ک یخبندونن..خیلی میترسم.میترسمم بگم همچین خوابی دیدم..
بنظرتون صدقه بدم کافیه یا بگم نره.دکترش ک اون شهره نوبت ک بهت میده میگه برو دو سه ماه دیگه بیا.