خواب دیدم یه نوزاد ب دنیا آوردم خیلی ناز بود
بعد تو یه خونه جاش گذاشتم از اونجا ک دور شدم یادم اومد
بعد رفتم از اون آدمایی ک اونجا هستن بگیرم
مادر بزرگ رفیقم ک فوت شده عصبی بود گف جاش گذاشتی ب فکر شیرش بودی ؟ بداخلاقی کرد اما من با اون دلشوره و نگرانی آب ک داشتم براش توضیح دادم جریان رو
یادم نیس چطوری گرفتمش خواستم شیرش بدم اما نداشتم
اما خوابم عوض شد یهو
همون بچه رو بم خبر رسوندن مریضه و بردنش دکتر یه مشت غریبه
اینم اضافه کنم قبلا سقط داشتم ناخواسته و الان اقدامم