امروز صبح بابام گفت ک باید با فلانی ازدواج کنی بهش گفتم نمیخوام تو ک میدونی دارم برا کنکور میخونم نمیخوام الان ازدواج کنم بحث کردیم اونم مثل همیشه حسابی کتم زد با دست سنگینش ی مشتی بهم زد ک صورتم هنوز ورم کرده
بعد گفت حالا ک اینطوریه کلی قسم خورد ک اگه رتبه ۱ هم بشی نمیزارم بری دانشگاه و میدونم اینکارو میکنه سر حرفش میمونه
من از تابستون کلی زحمت کشیدم ولی کنکور هفته اینده دیماه رو نمیتونم شرکت کنم 😭😭
حتی نمیتونم خودمو بکشم از گناهش میترسم
اخه تقصیر من چیه تو این خونواده بدنیا اومدم
با ازدواج با چیزی حل نمیشه چون اینا مثل بابامن فرقی ندارن