میگم که بسته به شرایط و موقعیت
یه رفیق دارم که رفته شهر دیگه و دانشجوعه بعد با یه پسره رفیق شده که خیلی اجتماعی نیست و خجالتیه ، بعد باهم خیلی صمیمی میشن ولی پسره از اون مرموزا بوده و همه ش میگفته که خانوادش مذهبین و اینا و به خاطر دلایلی میگه که ما سر کلاس مثل غریبه ها باشیم و انگار نه انگار که رفیق صمیمی ایم ولی تو چت و اینا رفیقیم ، بعد هر کاری میکرده و اینا به رفیقم میگفته و کلا ۲سال باهم در ارتباط بودن و اخلاق رفیقمو عوض میکنه و رفیقمو ادم شادی میکنم(رفیقم درونگرا و عصبی و غمگین بود)و کلا رفیقم عوض میشه و کم کم عاشقش میشه
وقتی که ازش میپرسیم که دوستدختر داری ،میگه نه و اینا بعد من وقتی چتاشونو خوندم فهمیدم که این ادمی نیست که خانوادش انقدر مذهبی باشن که رل نداشته باشه و زر زده که رل نداره و رفیقم اولین دختری نیست که باهاش حرف میزنه(به رفیقم گفته که خانوادش سختگیر و مذهبیه و بخاطر همین رل نداره و با هیچ دختری نبوده و حرف نزده ) ولی حرفاش طوری بوده که انگاری به رفیقم علاقه داشته مثلا وقتی رفیقم رفته سر قرار گروهی ، اون باهاش دعوا کرده که چرا رفتی و اینا یا وقتی با بقیه همکلاسی های پسر صحبت میکرده یا سوال میکرده ، بهش میگفته که چرا اینکارو کرده و خوشش نمیاد از اینکه با بقیه پسرا حرف بزنه و فقط با اون حرف بزنه،
منم واسه اینکه دوستم ناراحت نشه و نگه که من شکاکم یا چی بهش گفتم که اشکالی نداره و غیر مستقیم بهش ابراز علاقه کنه و پیشنهاد بده
وقتی رفیقم اینکارو میکنه ،پسره پررو پررو برمیگرده و میگه که من از خوشم نمیاد واسه رل بودن و خودم دوستدختر دارم و فقط میخوام که باهات دوست باشم و....
رفیقمم میگه دیگه دوستت نیستم و انقدر ناراحت میشه که سریع بلیت میگیره و میاد خونه و تا ۲هفته نمیره دانشگاه و بعد که برمیگرده ، پسره به خیالشم نیست و تازه عادی هم رفتار میکنه و سر کلاساهم از قصد میشینه کنار رفیقم