گاه گاه از زندگی سیر می شوم ! گاه گاه زندگی برایم تلخ تر از تلخ می شود! ان جاست که می خواهم دستم را ب نشانه تسلیم بالا ببرم و ب خدا بگویم خدایا من کم اورده ام! اینجای زندگی ام را دوست ندارم بزن جلو! نگاهم ب لبخند تو می افتد ...آه ...اوووم...خدایا من چه می گفتم؟؟؟ چه فکری می کردم؟؟؟ وای لبخند تو پسرکم زندگیم را دگرگون می کند تنها بهانه زندگی کردن من اینجا در این لحظه اعتراف می کنم مادر که می شوی حق غصه خوردن و گریه زاری نداری! مادر یعنی نفس هایم ب نفست بند است ...شمرده تر نفس بکش!