خستهام از هوای زندگیام
میروم با خودم قدم بزنم
میروم از خودم رها بشوم
میروم با خودم به هم بزنم
من به پایان رسیدهام دیگر
خستهام از تمام جریانها
می رون تا که از خود رها شوم امشب
جاری شوم در تن خیابانها
مثل رودی که شاخهشاخه شده
هر رگم سمت دیگری رفته
بس که با خود غریبهام حتی ،
سایهام سمت دیگری رفته
با خودم فکر میکنم که چه را
سرنوشت از خدا تقاضا کرد؟!
ما به ناحق تقاص پس دادیم
زندگی با من و تو بد تا کرد
زندگی حکم میدهد! باشد!
من به روی تو پلک میبندم
در خودم حبس می شوم کمکم
توی آغوش خویش میگندم
مثل شیطان به جلد خود رفتم
در بهشتی که قسمت من نیست
باید از این مسیر برگردم
با منی که به فکر مردن نیست
با منی که به فکر مردن نیست
می روم بی تو سوی زندگیام
نه نباید که عطر تو بوزد
باز از چارسوی زندگیام
دستهای تو را رها کردم
در هوایی که ناگهان بد شد
آسمان هم برای باریدن
روی تنهاییام مردد شد
روی برفی که تازه باریده
رد پاهای من تماشائیست
در مسیری که انتخاب من است
رد پای بزرگ تنهائیست..........🥀