دوستان من کم اوردم.دوساله عروسی کردم مادرشوهرم ۲تا پسر داره همسرم پسر اوله.خانواده همسرم سرمایه دارنمن وقتی عروسی کردم رفتم طبقه بالاشون.همه کاری براشون کردم ولی نگو ظاهر و باطن مادرشوهرم یکی نبود .روز به روز گیراش به شوهرم بیشتر شد تا رسید به اینکه رفت گفت مریم منو از خونه انداخته بیرون!منم بامشورت مشاور باهمسرم اومدیم مستاجری.همسرم ۷ماهه که اومدیم خودخوری میکرد و میگفت چرا مادرم بد کردو ... تااینکه واسه روز مادر میخواس ماکروفر بخره واسش کادو.کلی بحث کردیم که چطور روت میشه به کسی که اوارمون کرد و رفت تو طبقه خودمون که کلی خرج واسش کردیم نشست کادو گرون بدب.همسرمم قبول کرد ولی واقعا نمیدونم چرا واقعا از ته دل فکر نمیکنه مادرش به خاک سیاه نشوندمون و هنوزم دلش میسوزه واسش.من الان ۵ماهه باردارم