عجب صبری طبیعت ساخته واسع ما،من ایوب زمانم•••ی شب، شب شب تیره انگا روح اَ تنت میره دل از ننه بابا از رفیق حتی اَ وطنت سیره:)سعی کن نباشد چیزکی تا مردم نگویند چیزها••• 🫠🚬هی اشکا میخواد بریزه من پلک میزنمُ میخندم:)...🌱گرگ رو از هر طرف بخونی گرگع،همین صداقتشع ک جذابش میکنع 🫠حاجی ی جوری حرف دیگران براتون مهمه ک انگار انگشت وسط ندارین..😐@سحر_هسدم
یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨