خواب دیدم منو مادرم و خالم و مادبزرگم میخوایم بریم خونه یه خاله دیگم بعد من گفتم اینوری بریم مزار پیش بابام شبم بود
منکه رفتم دیدم جنازه بابام بیرون افتاده بغلش کردم گذاشتمش زیر یه درخت تا دوباره خاکش کنم شب بود بعد دوباره تو خوابم صبح شد رفتم برش داشتم رفتم طرف خاکش دستاشو دست زدم عین چوب خشک بودن گذاشتمش روخاک یهو دیدم چشماشو باز کرد گفت چخبره گفتم بابا کسی ک مرده از قبرش نمیاد بیرون گفت کو نشونم بده منم خاکشو با قاشق داشتم میکندم تا تو قبرشو نشونش بدم تو این حینم دیدم به مادرم گفت یه چایی بهم بده بعد ک من کندم و دید با خودم گفتم بابا زنده است چرا خاکش کنم و از ترس از خواب پریدم
پدرمم ۴۵روزه فوت شده😔😔