منکه چندباری که حرف دوست و دشمن شده جلوی مادرشوهرم گفتم من همیشه دعام اینه که خدایا دشمنام اگه هدایت میشن هدایتشون کن اگه نمیشن نظر بدشون برگردون توی زندگی خودشون
به وضوح دیدم که مادرشوهرم از این حرفم حسابی به خودش اومده چون چندباری هم کاری که با من کرد و دقیقا همونا توی زندگی دختراش اتفاق افتاد و رنج زیادی خورده
چیای بی ارزش،شارجر،البته غیر مستقیما، مثلا مادرشوهرم گفت اینجا بود نیستش، بعد اون هروقت میرم خونشون اسم دزدی میارن،جوری ک میفهمم ب همه گفتن واقعا من دزدی کردم، بتوانم حرف بزنم میگن مگه ب تو بودیم، اینجوری کرم میریزن عوضیا