سلام دخترا
الان که دارم باهاتون صحبت می کنم خیلی خسته شدم بریدم
بخدا انقد کشیدم دیگه طاقت هیچی رو ندارم
از بچگی هام نگم بهتره که حوصلشو ندارم بس که مادرم اذیتم می کرد که خانم باش و اینطور باش و اونطور باش تا شوهر کنی
هیچی به هیچی گند زد به همه بچگی هام
الان مشکلم با پدر و مادرمه
پدرم خیلی خسیسه یه قرون پول به ما نمیده همیشه خدا شمار پول هاش رو داره منم عقدیم باید جهیزیه تهیه کنم
ولی پدرم یه قرون نمیده میگین چه کنم
از دستش خیلی ناراحتم من و مادرم همش باید باهم ترشی درست کنیم و کارای این و اون رو بکنیم تا یه قرون پول گیرمون بیاد حالا این یه قرون کجا و این تورم ها کجا و حساب بانکی خدا تومنی پدرم کجا
همشم غر به جون مامانم میزنم زندگیمونو زهر می کنه
دلم میخواد یکم سیانور بریزم تو حلقش تا ابد از شرش خلاص بشیم ازش بدم میاد از کاراش از حرفاش از همه چیش بدم میاد یه آدم بی پدر و مادری هست که نگو یه لقمه راحت از گلومون پایین نمیبره