۹سال با یه پسری در ارتباط بودم میدونم الان میگید باید تکلیفتو مشخص میکردی ولی نه من شرایطشو داشتم نه اون سنمون کم بود و دستش خالی بود منم توی سن کم پدر و مادرم اجازه نمیدادن اما بالاخره ۹سال عااااشقانه باهاش بودم اما میفهمیدم که سرده برخلاف زبونش اما عملش سرد بود ساعت ۱۱شب میومد دوتادپیام میداد و میخابید زنگ میزدم من از تمام جونم دلم تنگ صداشدمیشد و اون حتی ی بارم توی روز زنگ نمیزد ولی همه حرفاش از عشق بود خلاصه باهم بودیم تا ۷ماه پیش ک سر یه موضوع ساده زد به سیم اخر و گفت تفاوت فرهنگی داریم وومن میرم ک تو خوشبخت شی😒 و میرم که ۹سال نشه ۱۱ سال چون تا دوسال دیگ حتی نمیتونم قول بدم بتونم ازدواج کنیم اخرین بار که بعد از ۲ماه بهش زنگ زدم با گریه و دلتنگی و اونم قربون صدقه میرفت و میگفت منم شرایطم همینه ولی نمیشه و اخرین بار گفت کنارت میمونم چون خیلی داری اذیت میشی ولی بعنوان یه رفیق نه ازدواج😭😭😭😭
گذشت تا شب یلدا بهش پیام دادم تو واتس با اینک انلاین بود و انلاین میشه دوتا تیک خاکستری خورد ولی ندید
بچه ها من خیلی دلم تنگشه واقعن عاشقش بودم همه رویاهامو با اون تصور کردم مثل یه زن نسبت به شوهرش تعهد داره بهش متعهد بودم با اینکه هیچ دلخوشی ندیدم توی این رابطه نمیدونم اصلا چی بگم دلم واسه خودم میسوزه😭😭
همش با خودم حرف میزنم و مخاطبم قرارش میدم قربون صدقهش میرم میگم عزیزدلم توک میدونی جونم به جونت بستهس جان من برگرد😭😭😭😭😭 نمیدونم چکار کنم خدا همه درا و راها رو ب روم بسته