بچهااا چند روز بود که شوهرم اصرار میکرد بریم اصفهان خونه یکی از دوستاش دیگهههه منم همش بهانه میاوردم دوروز پیش دیگه از شهرستان حرکت کردیم رفتیم شب رسیدیم منم بچه کوچیک وای خیلی شلخته شده بودم شیر ریخته بود رو لباسم ....ارایش پریده بود چشام قرمز شده بود ..خیلی خسته شده بودم موهام چندتا نخ سفید در اومده اونم از شالم زده بود .یهو خانمش اومد استقبالم خیلی خوشکل بود تمیز😰😰😰 از اون موقغ تا حالا عذاب وجدان دارم شوهرم هی میگه یه کم بخودت میرسیدی خانمش اصلا زیاد باهام حرف نمیزد
پزشکها شدن تاجر سلامت. پزشکِ مامانم بهش گفته 2 هزار و 200 دلار بیار تا عملت کنم. آخه مامانم نوروپاتی داره. تو 47 سالگی با عصا راه میره. درست زمانی که یه مامان پایه لازم دارم که باهام بیاد سینما و کافه و کنسرت و پیادهروی، باید یه طوری بشه که نشه، باید به جای این که باهم وقت بگذرونیم وقتمو صرف دیدن درد کشیدناش و پرستاریِ بعدِ عملش بکنم. من خیلی بدبختم، خیلی. میشه لطفا دعا کنید پولش جور بشه و زودتر عمل کنه؟ مامانا حقشون نیست مریض باشن. مامانم دیابت هم داره. اینقدر هم رعایت میکنه که خدا میدونه. دکترش گفته باید برای عمل اجازهٔ دکتر قلب و دکتر غدد رو بیاری. دکتر قلب اجازه داد ولی غدد نه. دو بار آزمایش داده ولی A1C خونش بالاست و دکتر اجازه نمیده. با اینهمه رعایت و دارو نمیدونم چرا. دلم براش خیلی میسوزه. دوست داره زودتر عمل شه بتونه راه بره. اگه راهی سراغ دارید واسه پایین آوردن A1C لطفا بهم بگید. کلی دعاتون میکنیم. ~ مامانم یه پاش رو عمل کرد. خدا رو شکر خوبه. برای این که بتونه بدون عصا و واکر راه بره، باید اون یکی پا رو هم عمل کنه ~ من یه آدمِ خیانتدیده هستم. هنوز نتونستم باهاش کنار بیام. امیدوارم خدا سر گرگ بیابون نیاره. چون تا ابد ذهنت درگیرِ این سواله که: چرا؟ و هیچوقت آروم نمیشی ~ بیاید برای رفتههامون فاتحه بفرستیم؛ اونایی که از زندگیمون رفتن ولی از قلبمون نه؛ سفرشون به سلامت ~ این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید / نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد