از صبح در حال حرص خوردن.خودمو پیر کردم.خیلی ادگ وسواسی هستم اونم تو خرید کردن.امروز هم کاپشن خریدم طبق معمول تا اومدم خونه دلمو زد.از صبح بغض کردم با این اخلاق گندم
نه عزیزم. بچه ام صبح باید بره . کلاس چهارمه . اونوقت هنوز بیداره . میگه خوابم نمیبره
اینقدر دلم ازش گرفته که اگر برگرده به وقتی که عاشقش شدم بازم سخته فراموش کردن ظُلمهایی که در حقم کرد. تو رو با خدات تنها میزارم. و میدونم یه روزی چرخ روزگار میچرخه به اون سمتی که من میرم