من نگرفتم پیشش
اما اون دوستم که خودش گرفته بود پیشش میگفت بهم گفته یه نفر از آشنا هاتون فوت میکنه اما تو به مراسم ختمش نمیری بعد گفت خاله ام فوت کرد مراسم ختمش و شوهرم نذاشت برم
بعدش بهش میگه برات جدایی افتاده میگفت با شوهرم یه سری مشکلات داشتم اما تعهد گرفته بود داشتم زندگی میکردم وقتی بهش گفتم گفت جدا میشی و من طلاق گرفتن حتی میگفت بهم گفته یه نفر به اسم محمد کمکت میکنه اون پدرم بود