بچه ها همین الان با مادرم دعوای بدی داشتیم .
من بابام معتاد بود و پول نداشت که برام جهیزیه بخره ، مامانم از شوهر قبلیش یه مقدار ملک و خونه و... داشت . (شوهر قبلی مامانم فوت کرده بعد مامانم با بابام ازدواج کرده )
مامانم بعد از مراسم خواستگاری و بله برون شروع کرد به خریدن جهیزیه برای من . ولی وسایلی که برای من میخرید رو میآورد و استفاده میکرد توی آشپزخونه . چندین و چند بار بهش تذکر دادم گفتم مامان من فردا می خوام این وسایل رو ببرم خونه خودم بچینم مادرشوهر و خواهر شوهرم متوجه میشن که استفاده شده لطفا ازشون استفاده نکن ولی گوشش بدهکار نبود . مثلا خودش غذا ساز و سبزی خورد کن داشت ولی بازم هی میرفت سبزی خورد کن منو بیاره استفاده کنه . چند روز پیش یه مقدار دونه فلفل سیاه آسیاب نشده داشت گفت می خوام با آسیاب تو پودرشون کنم . گفتم مامان آسیب منو لطفا استفاده نکن پودر فلفل میره بین پره هاش میمونه زشته بخدا گفت باشه . الان امشب متوجه شدم که با آسیاب من زمانی که خونه مادرشوهرم بود فلفل ها رو آسیاب کرده . منم باهاش دعوا کردم برگشته به من میگه تو روانی هستی ، جن..ده هستی ... میگید چکار کنم باهاش ؟! خسته شدم دیگه از بعد از مرگ بابام دارم دیوونه میشم بخدا این هفته رفتم دکتر اعصاب