بهش گفتم دخترخالم دعوت کرده با مامانمو خواهرم گفته زنونه جمعه بیاید خونمون گفت بیخود نمیخاد بری گفتم اخه چرا گفت همینکه که گفتم نپرس .اخه قبلا اینجوری نمیگفت با مامانم هرجا میرفتم چیزی نمیگفت ولی نمیدونم چرا اینجوری میگه احساس میکنم فک میکنه من دروغی میگم زنونس .ولی حالا مثلا کس دیگه هم باشه مگه اعتماد نداره بمن که اینجوری میگه خیلی دلم گرفته بیشتر از همه ازین ناراحتم که مگه من بچم یا مگه چیزی ازم دیده که اینگارو میکنه خیلی دلم شکسته 😢😢😢
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
فعلا هیچی نگو احتمالا خسته یا عصبانی ...سر فرصت با آرامش و مهربونی بگو شوهر جونم مرد من عشق من اجازه میدی البته با لوندی و دلبری دید جواب نمیده بعدش با داد بیداد💣 بگو آخه چرا مجلس غریبه که نمیرم....
من خودم خواهر شوهرم اصلاااااا شوهره رو حسااااب نمیکنه میره همه جا بعد شوهرش زنگمیزنه میگه فلان جام میایی بیا نمیایی برو خونه😑اصلا این مدلی ندیدم خدایی شوهره ریلکس
ولی من تا سوپر مارکتم حقیقتا اجازه میگیرم😁کلا خودم عادت داشتم از اول بهش بگم همه چیو اگه اجازه داد برم بدم نمیاد اونم باهام راه میاد بیشتر مواقع
چقد ما بیچاره ایم که وقتی ازداج میکنیم اختیار هیچی و نداریم انگار همه چیمون عاریه است بخدا ازدواج یع ...
والا اینطور نیست من این چیزا رو میشنوم باور نمیکنم ،دورورمم همچین موردی نیست مثلا خواهر من یا خود من هرجا بخایم میریم اصلا یادم نمیاد زنگ زده باشم بگم من دارم میرم فلان جا با اجازتون اینا تعریف نیست حق طبیعیمونه،مگرراه دور که تاحالا امتحان نکردم
اعصاب زیادی ندارم ،حوصله بحث و دعوا برای آدم دنبال دعوا زیاد دارم،گزارشیا تو تاپیکم نیاین برین یه جا دیگه ........