2777
2789

💔:)

  زادهِ ی بلوچ از دیار بلوچستانم🤍🐳.                                    +باب اسفنجی:هر ضربه ای ک میخورم از سادگیمه!          پاتریک:ساده نباش راه راه باش:)                                                                       باز میشه این در،صبح میشه این شب🖤🕊️.                                                                            در ستایش خاطرِ اسوده و فراغتِ بال✨🌱_

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

👍

کلیپ درست میکنم کلیپ تولد،سالگرد ازدواج،تسلیت و...... هزینه پنجاه تومن //تسویه قبل از تحویل کار// تحویل یک الی دوروزه بستگی به فیلترشکنم داره برای دیدن نمونه کار پیام بدین آیدی بدم یا تو ایتا به این نشونی بریدhttps://eitaa.com/joinchat/960823728C92afd71130   "‏بُزرگترین مشکل تو ارتباطاتمون اینه که گوش نمی‌دیم که بفهمیم؛ گوش می‌دیم تا جواب بدیم" و چقدر بنظرم درسته...       مادرخوبی نداشتم سعی میکنم مادر خوبی برای دخترم باشم 

من سالهاست بدون دل  نفس میکشم🥲

من هرگز از رحمت خدای مهربانم ناامید نمیشم.خداجانم اونی که الان این امضارو میخونه،به همه آرزوهاش برسون💜تا اینجا اومدی اگه دوست داشتی بهم بگو برات صلوات بفرستم
اینجور باشه من دو سه دفه مردم پس🙂

منم روزی حداقل دوبار  

‌قطره، دلش دریا می‌خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته‌بود.هر بار خدا می‌گفت «از قطره تا دریا راهی‌ست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا شدن نیست.»قطرہ عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار، چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.تا روزی که خدا گفت «امروز، روز توست! روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما...روزی قطره به خدا گفت «از دریا بزرگ‌تر، آری از دریا بزرگ‌تر هم هست؟» خدا گفت «هست.»قطره گفت «پس من آن را می‌خواهم. بزرگ‌ترین را. بی‌نهایت را.»‌خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «اینجا بی‌نهایت است.»آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می‌گشت تا عشق را توی آن بریزد. اما هیچ کلمه‌ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه‌ی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت «حالا تو بی‌نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است :)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108