2777
2789

زایمانم طبیعی بود حالا بماند خوش و خرم رفتم بیمارستان ب زور بستریم کردن منم خوشحال ک بچمو میبینم سرم رو بستن ۳۹هفته و ۳روزم بود ۱سانت بود دهانه رحم خلاصع اتاقم خصوصی بود و تر تمیز

نهارمو خوردم  با وجودی ک گفتن هیچی نخور از استرس گشنم بود و از ۳ظهر ک بستری شدم تا ۱۱شب۲پرس بیمارستان ک یکیش مال مامانم بود یکیش مال خودم شامم دو پرس دو پرسم شوهرم جوجه خرید مامان بیچارم هیچی نخورد عین هیولا فقط میخوردم مامانمم غر میزد ک دکترا گفتن نخور کلی اجیل و فلان خلاصه اصلا سیر نمیشدم همش۶۲کیلوهم بودم خلاصه اومدن معاینه ۱۰شب گفتن افرین۳سانتی اصلا درد نداشتم نصف شب همش تلو زدم بخوابم ک نشد از استرس هم اینکع مهمون ۹ماهمو میبینم نصف شب ی معاینه دیگ کردن گفتن افرین ۴سانتو رد کردی شب ۸صبح گفتم مامان من دیگ نمیتونم صبحونه بخورم استرسم شدید شده و نمیتونم لب بزنم برو با شوهرم صبحانه منم بخورید اینا رفتن منو ی ماما داشت رو شکمم دستکاری میکرد ک نمیدونم چ حرکتی زد ک اولین دردم شروع شد

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

مامانم از پذیرش صدامو شنیده بود فریاد میزدم اومد با اشک و نگرانی گف چیشده گفتم هیچی چی قرار بود بشه دارم میمیرمممم مامانم شروع کرد گریع از اونور ماما هم میگ دروغ میگ این درد نداره😳درد امونم نمیداد دیگ شد ساعت ۹شد ساعت۱۰دیگ هی خوابم میبرد بعد چن ثانیه ی دردی بیدارم میکرد و بازم فریاد مگ میتونستم نفس عمیق بکشم کارم ب جایی کشید ک خودمو میزدم بین فریاد هام میگفتم خدایا فقط سالم باشع

اون بین چیزی ک اذیتم میکرد این بود ک بخاطر چیزایی ک دیروز خوردم میرفتم دسشویی موقعی ک درد تموم میشد زود سرمو برداشتم دودیدم سمت دسشویی وسط راه دردم گرف سرم از دستم افتاد خوردم زمین بازم جیغ فریاد خالم اومده بود پیشم دستمو گرف گف پاشو اینجوری مریض میشی تا درد تموم شد تو اون حالت داد زدم تموم ک شد دودیدم دسشویی زود کارمو کردم رفتم رو تخت

من ساعت سه شب کیسه ابم ترکیدرفتم بستری شدم دیدم دردندارم فعلا ۴سانت بازشده بودرحمم بعدشنیده بودسوره مریم خوبه برای زایمان رفتم قران گرفتم ازپرستاری وقتی قران روبازکردم دیدم ده صحفه هست بستم یه ایت الکرسی خوندم دردهام شروع شددوظهرزایمان کردم ولی یه ایست قلبی هم داشتم یه هفته بستریم کردن وسوندگذاشته بودن

این دنیا به من یه پدرومادرخوب که کنارشون حالم خوب باشه یه شوهرعاشق ومهربون یه بچه ی اروم وبامحبت کلی چیزای دیگه بدهکاره که هیچ وقت بهشون نمیرسم ای خداتروخدالااقل تواون دنیاهم منونسوزون که تواین دنیاجیگرم هم سوخت دیگه نامردی من امیدم فقط به قیامتته اونم انقدرمامانم توفوش هاش گفته خداقیامتت روبسوزونه که ازاونجاهم ناامیدم کاربرسال ۹۱هستم چندسال خواننده خاموش بودم وچندبارتعلیق شدم 

خلاصه انثد داد بیداد کردم ک همه شاکی شدن نعره میکشیدم میگفتم خاله اون گوشیو بده میگف میخوای چیکار میگفتم میخوام فوشش بدم تقصیر اونع من میرفتم سز دکتتتترررر منو ببر عمل کنید خدا گو خوردم اصلا من بچه نمیخوام ببرین عملم کنین بچه هم مال خودتون🥴از شدت درد هزیون میگفتم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792