2777
2789
عنوان

دلم خیلی شکسته...

605 بازدید | 15 پست
چند وقت پیش متوجه شدیم که یکی از بیضه های پسرم بالاست و دکتر گفت باید عمل بشه خیلی غصه خوردم و گریه کردم به پدر شوهر مادرشوهرم گفتیم به کسی نگین گفتن باشه همچنین به برادر شوهرم.دلیلش هم اینه که خانواده شوهرم هر چیزی رو خیلی بزرگ میکنن و حتی اگه این بچه بزرگ بشه و ازدواج بکنه این قضیه رو یاداوری میکنن.. بعد دیدم برادر شوهرم با کمال پرویی رفته به عمه های شوهرم گفته.جاریمم به کل خانواده خودش و حتی به بچش جاریم میگفت اگه اذیت بکنی مثل آروین میبرمت اتاق عمل که بچه جاریم هر جا نشست گفت آروین رفته اتاق عمل خیلی ناراحت شدم رفتم خونه پدرشوهرم خودمو ناراحت گرفتم باهشون خیلی سرسنگین تا بفهمن عصرش برادر شوهرم زنگ زده به مادرشوهرم که چرا ناراحت بود باهامون بعد شوهرم واسه اینکه اونا ناراحت نشن الکی گفت که از شما ناراحت نبود ما قبل اومدن با هم بحث کردیم از اون ناراحت بود..
خدایا شکرت...
بعد به شوهرم میگم تو حاضری من ناراحت باشم اما اونا ناراحت نشن.میگه واسه خودت کردم که دعوایی به پا میشه گفتم به درک خب بشه.واقعا من حق ندارم ناراحت باشم؟
خدایا شکرت...

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

میگفتین چند وقت میخایم بریم مسافرت چه لزومی داشت که به خانواده شوهر بگین. خودتونم اشتباه کردین بنظرم
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد یا من یکفی من کل شی ولایکفی منه شی اکفنی مااهمنی
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108