لبهایم را بالا میکشم برای نشاندن لبخندی بر صورت بیجانم، زجر لبخند و دوای درد،تلخیای که به شادی چنگ میزند،تا آن را در آغوش خود محبوس نکنم دست برنمیدارم یک روز او مال خود خود من میشود یقین دارم
فردا صبح قراره دخترمو ب خاطر دو تا دندون بیهوش کنند خیلی میترسم ولی چاره دیگه ای نداشتم ۶ تا دکتر بردم کلا همکاری نمیکنه دندون هم دیگه تقریبا داغون شده
سفر بی خطر زیارت قبول ❤میشه لطفا دعاکنی برام از امام رضا بخوای دیگه چشم انتظارم نذاره و امسال معلم شم؟ میشه سلام منو همراه التماسم ب آقابرسونی؟ توروخدا اسکرین بگیر یادت بمونم☆