اول بگم که ما با پدرشوهرم اینا تو یه ساختمونیم خودشونم ماشین دارن
شوهرم شده راننده شخصی برادر شوهر و جاریم
یه روز زنگ میزنه من خونه نیستم بیا زن و بچه م رو بذار خونه پدر(پدرشوهرم)
یه روز زنگ میزنه بیا بچه مو ببریم دکتر
یه روز خودش مریضه زنگ میزنه که بره دنبال جاریم منتظر بمونه بچه رو ببره دکتر بعد برگردونه
خونه هامون خیلی ازهم فاصله داره
واقعا من بدم میاد از این رفتاراشون شوهرمم هی میگه اشکال نداره
من خودم دلم نمیاد تو این ترافیک
و این حجم کار شوهرم بگم جایی ببر منو چون صبح میره شب میاد کل روز و شب تو خونم حتی خونه بابامم ماهی ۱یا ۲ بار میرم اونم بعضی وقتا خودشون میان دنبالم
واقعا نمیدونم چطوری بفهمونم بهشون خیلی این مسیله ذهنمو بهم ریخته حتی یه آژانسم نمیگیرن برا خودشون