امیر میدونم هیچ وقت قرار نیست اینا رو بخونی مثل بقیه چیزایی که نگفتم
مثل هر باری که یه عالمه برات تایپ کردم و هیچ وقت نفرستادم
امیرعلی تو نمیدونی ولی بخاطر تو اون قرصا رو نخوردم بخاطر اینکه یبار دیگه چشماتو ببینم و بازم ایمان بیارم که یه زندگی دیگه توی چشمات وجود داره.
امیرعلی تو نمیدونی ولی وقتایی که خجالت میکشی و سرتو میندازی پایین و یه دستت رو میبری پشت گردنت، بیشتر از همیشه دوست دارم برات بمیرم
تو نمیدونی ولی هربار که خوابتو میبینم آرزو میکنم که هیچوقت از اون خواب بیدار نشم...
امیرِ من
تو هیچوقت قرار نیست بدونی که چقدر دوستت دارم و این حتی از تصور اینکه قرار نیست هیچ وقت بهت برسم هم ترسناک تره(:
پس من چی امیرعلی؟
دوستت دارمهایی که هیچ وقت بهت نگفتم چی؟
کادوهایی که برات خریدم و قرار نیست هیچوقت به دستت برسن چی؟
جواب قلبم رو چی بدم؟