اتفاقا خونواده خیلی مهمه وقتی پسر محترمش تخم نمیکرد به ننه اش بگه با نامزد من کاری نداشته باش
میخواست توسری خور و بدبخت شم عین دختراش
میگفت نزار محدثه درس بخونه سرکار بره ماشینشو ازش بگیر و خیلی چیزا
ماشینی که بابام داده بهم رو چشم نداشت ببینه مادرش 🙄
درثانی من دوست ندارم بیسواد و خونه دار باشم تو این عصر
و هم دانشجو حقوق قضایی ام هم فیبروزکارم و شریکی سالن دارم و وضعیت مالی پدرم هم شکرخدا خوبه
پسررو یکسال باهاش بودم فکر کردم آدمه تهش دیدم یه ببو گلابی بی ت خ م هستش که نمیتونه دهن ننه اش هم ببنده و توافقی تمومش کردم چون نهایتش میشدم یه توسری خور بیسواد و کتدی