سلام، من یک غریبه ام با همه چیز از همه مهمتر با شادی با خوشبختی
من کسی بودم نه کودکی رو فهمید نه از نوجوانی بهره ای برد ونه از جوانی کام گرفت.
من همیشه در سایه بودم، هیچ کس برام وقت نداشت با کوچکترین اعتراض به خدای نادیده حواله داده شدم حرف شنیدم، کتک خوردم، توهین دیدم وهمیشه باید مطیع می شدم عزیزان من
من دیگه امیدی به زندگی ندارم نه دعا، نه توکل ونه دنیا وهیچ نمی خوام ولی جسارت نموم کردن کارم رو ندارم، من خیر از زندگی ندیدم
از شما به به شکرانه خوشی هاتون، به جان همه عزیزانتون التماس دعای مرگ دارم دریغ نفرمایین ممنونم.