قراره برم خونه دوستم براش کیک درست میکنم میبرم خیلی وقته بهش قول دادم.کنار خونه شون کارگاه یه پسری هست که میشه گفت عشق اولمه .کسی که کلاس نهم عاشقش شدم بااینکه نمیخوام هرگز باهاش ازدواج کنم ولی همش تو ذهنه.
کلاس نهم که بودم باهم حرف میزدیم چون دوستم ازم خواست چون من موبایل داشتم پیام بدم وبگم دوستم ازت خوشش میاد لونم نخواست باهاش باشه ولی خودم وابستش شدم وبعدا قطع ارتباط کردم چون رفیقم رو بخاطر عشق نمیخواستم از دست بدم. ازش خوشم نمیاد ولی بهش فک میکنم الان بیست سالمه درضمن.فردا رودررو میشیم میدونم منو یادش میاد ولی نمخوام بهش نگا کنم میخوام خودمم خوشکل کنم خخخ.درضمن میدونم کاری از دست شما برنمیاد ولی گفتم بگم یکم خالی شم کسی نبود بهش بگم خخخخ.شبتون بخیر