یه همکلاسی داشتم اونم پسره گول زده بود و دخترونگیشو ازش گرفته بود دختره هم خنننگگگ باهاش بود شاید هرروز قبل از مدرسه
دختره تک فرزند بود وضع باباشم خوب بود پسره هم بیکار و بی عار اخر سر باهم عروسی کردن
شنیدم که بابای دختره هم خونه داد بهشون هم تو کشتارگاهش به پسره کار داد دیک ازش خبر ندارم یه بار پارسال تو مطب دکتر دیدمش روم نشد از زندگیش بپرسم گفتم ب من چه
فضول_نباشیم#