2777

فریدون_مشیری #

برای هشتگ "فریدون_مشیری" 33 مورد یافت شد.

اگر روزی کسی از من بپرسد

چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟

من می گشایم پیش رویش دفترم را:


در زیر این نیلی سپهر بی کرانه

چندان که یارا داشتم، در هر ترانه

نام بلند عشق را تکرار کردم


من مهربانی را ستودم

من با بدی پیکار کردم

پژمردن یک شاخه گل را رنج بردم

مرگ قناری در قفس را غصه خوردم

وز غصه مردم، شبی صد بار مردم ...


فریدون_مشیری#  

آخر اي دوست نخواهي پرسيد

که دل از دوري رويت چه کشيد

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده هاي تو به دادش نرسيد

داغ ماتم شد و بر سينه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکيد

آن همه عهد فراموشت شد

چشم من روشن روي تو سپيد

جان به لب آمده در ظلمت غم

کي به دادم رسي اي صبح اميد

آخر اين عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهي ديد

دل پر درد فريدون مشکن

که خدا بر تو نخواهد بخشي

فریدون_مشیری#  

دلتنگی💔#  

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی


به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی


 


ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر


تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟


 


چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین


به از این در تماشا که به روی من گشادی


 


تویی آنکه خیزد از وی همه خرمی و سبزی


نظر کدام سروی ؟ نفس کدام بادی؟


 


همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی


همه رنگی و نگاری ، مگر از بهار زادی؟


 


ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی


که ندیده دیده ناگه به درون دل فتادی؟


 


به سر بلندت ای سرو که در شب ِ زمین کَن


نفس ِ سپیده داند که چه راست ایستادی


 


به کرانه های معنی نرسد سخن چه گویم


که نهفته با دلِ سایه چه در میان نهادی؟


 هوشنگ-ابتهاج#  

در نوازش‌های باد
در گل لبخند دهقانان شاد
در سرود نرم رود
خون گرم زندگی جوشیده بود
نوشخند مهر آب
آبشار آفتاب
در صفای دشت من کوشیده بود
شبنم آن دشت از پاکیزگی
گوییا خورشید را نوشیده بود ...

فریدون_مشیری#  



بچه ها التماس دعا...😔😭💙❄

من سکوت خویش را گم کرده‌ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم


من که خود افسانه می‌پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم


ای سکوت ای مادر فریادها

ساز جانم ازتو پر آوازه بود


تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود


در پناهت برگ وبار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یادها


من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها


گم شدم در این هیاهو گم شدم

توکجایی تا بگیری داد من؟


گر سکوت خویش را می‌داشتم

زندگی پر بود از فریاد من


فریدون_مشیری#  

سلام ...ممنونم ، شعراش واقعا زیبا هستن 👌


تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،

که نامی خوش تر از اینت ندانم.


وگر  هر لحظه رنگی تازه گیری،

به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم.


تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی

تو شیرینی ، که شور هستی از تست.


شراب جام خورشیدی، که جان را

نشاط از تو ، غم از تو، مستی از تست


به آسانی، مرا از من ربودی

درون کوره ی غم آزمودی


دلت آخر به سرگردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی


بسی گفتند: دل از عشق برگیر !

که نیرنگ است و افسون است و جادوست !


ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

که این زهر است ، اما ! …نوشداروست!


چه غم دارم که این زهر تب آلود ،

تنم را در جدایی می گدازد


از آن شادم که در هنگامه درد؛

غمی شیرین دلم را می نوازد.


اگر مرگم به نامردی نگیرد؛

مرا مهرِ تو در دل جاودانی است.


وگر عمرم به ناکامی سرآید؛

ترا دارم که مرگم زندگانی است.


فریدون_مشیری#  

🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃

هیچ جز یاد  تو  ، رویای دلاویزم نیست ...

هیچ جز نام  تو  ، حرف طرب انگیزم نیست ...


عشق می ورزم و می سوزم و فریادم ، نه !

دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست ...



تو به دادم برس ای عشق که با این همه شوق !

چاره جز آنکه به آغوشِ  تو  بگریزم نیست ...  

🍃🍁🍃🍁🍃🍁



فریدون_مشیری#  


جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

تست ایکیو دادم

08765 | 17 ثانیه پیش