راه،بی،نهایت از سرهر مژه ام خون دل آویخته چون لعلخواهم ای باد خدا را! که به گوشش برسانیگر چه جز زهر؛ من از جامِ محبت نچشیدم؛ای فلک! زهرِ عقوبت به حبیبم نچشانی...شهریار# برو به پست
آقای_مفتون نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانتشهریار# عرض ادب. این شعر.😊🌹 برو به پست
راه،بی،نهایت شرمسار توام ای دیده ازین گریه یِ خونینکه شدی کور و تماشایِ رُخَش سیر نکردی...شهریار# اینجا 👆 دلم برایِ دلِ شهریار آتیییش می گیره... برو به پست
راه،بی،نهایت عاشق به کارِ خویش تَعَلّل چرا کند؟!گردون به کارِ فتنه ندارد تَعَلُّلی...!شهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت به چشمِ آسمانی گردشی داری بلایِ جان!خدا را! بر مگردان این بلایِ آسمانی را...شهریار# برو به پست
turk_asana 😔😔😔آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجران که مپرسشهریار# برو به پست
راه،بی،نهایت جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار؛آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام...شهریار# هر چی شعرِ زیبا در موردِ غم هست؛ سروده یِ استاد شهریارِ شماست... برو به پست