2777

تقدیر #

برای هشتگ "تقدیر" 2 مورد یافت شد.

تو را ندیدن و از دوری‌ات خمار شدن

بد است و بدتر از آن بی‌تو بی‌قرار شدن


در آستانهٔ چل‌سالگی غم‌انگیز است

به یک وروجک گهواره‌ای دچار شدن


نگو که مزد نیآموزگاری من بود

اسیر دست تو تلمیذ نابکار شدن


چه خیری از تو به من می‌رسد مصیبت‌جان!

به غیر مضحکهٔ خلق روزگار شدن


جگر به درد تو خون کردم و حلالم باد

به ضرب شست نگاه تو تارومار شدن


گذشت عمر و  نصیبی نبردم از بر و برگ

چه داغ‌ها که به دل ماندم از بهار شدن


در این قبیلهٔ آزاده‌کش خداوندا

چه اشتباه بدی بود سر‌به‌دار شدن


مرا زمانه نکشت و تو می‌کشی اما

خوشا به خاطر تو ساکن مزار شدن


تقدیر#  

برای تو مینویسم که عزیزتر از جان شدی و لازم تر از نفس.

عزیز دور،

عزیز دست نیافته،

عزیز بوسیدنی،

عزیز قلبم،

برای تو مینویسم که خواستم تورا در آغوش بکشم؛

ولی دستانم کوتاه بود.

برای تو مینویسم که بوسیدنت آرزو بود.

برای تو مینویسم که یک جهانی.

مینویسم برای تمام روزهایی که قرار است نباشم.

باشد که بدانی و بدانند که تورا دوست می داشتم؛

بسیار،

بسیار...


تقدیر#

پربازدیدترین تاپیک های امروز