من از این ناراحتم مادر شوهرم چرا به شوهرم میگه درجا . بعدش این حرفی بود جاریم رفت گفت
عزیزم یه کاری کن از همون اول زندگیت کسی تو زندگیوون دخالت نکنه وگرنه تا آخر عمرت اسیر حرف و حدیثی همینجا تمومش کن .به شوهرت بگو دوست ندارم هر اتفاقی میوفته یه کلاغ چهل کلاغ بشه .
من هرگز از رحمتخدای مهربانم ناامید نمیشم.خداجانم اونی که الان این امضارو میخونه،به همه آرزوهاش برسون💜تا اینجا اومدی اگه دوست داشتی بهم بگو برات صلوات بفرستم
اینا آنقدر احمقن جاریم گفت عوض کنین با کله قبول کردن . من گفتم اینا داشتن خودشون جرررر میدادن . پدرشوعرم میگفت تو عوض کنی منم باید سر جهیزیت باشم بخدا