منم برات تعریف میکنم
۴ سال ناباوری بدون علت داشتیم
تنها راه نجاتمون این عکس رنگی بود خودم مصمم بودم برم همسرم میگفت درد داره خطر داره و...
ی روز پاشدم بیخبر از اینک بش بگم تنها رفتم قبلش دوتا ژلوفن خوردم سرد بود تنهابودم کسی پیشم نبود ترس این بکنار ترس اونم بکنار
تارسیدم دیدم ی خانمه با حال زار اومد ازاتاق بیرون
گفتم نه من نمیتونم اومدم برگردم یهو بخودم گفتم فک کن بعدش بچه میاد تو بغلم
نشستم و نوبتم شد
وارد اتاق شدم گفت شلوار و شورتتو دربیلر بخاب ی چیزایی مث وسیله های دندون پزشکی بود ی وسیله گذاشت لبه ی واژن و ی سرنگ بزرگ پرمایع کرد زد موقعه تزریق گفت تکون نخورم و من در حد دل دردی پریودی دردم گرفت
بعدم گفت تمومه پاشدم
گفت لوله ها باز بود
دنیارو سرم خراب شد گفتم وای پس بچه دارشدنم ب اینم ربطی نداشته اومدم خونه بیست روز بعدش بیبیچک مثبت شد😍
الان دوسال و نیمشه ..
پس از من میشنوی بروووووو بیخیال ترس و نگرانی...