دو سال سخت ترین روزای زندگیم بود
بعد وارد یه محیط دیگه شدم پسرای مختلف رو دیدم
فهمیدم نباید به ۴ تا کلمه عاشقانه و زندگی رویایی که برا اینده مون تصور کرده بودیم و خونه ای که خریده بود و تعداد بچه هامون و اسم هایی مسخره ای که براشون گذاشته بودیم دلم تنگ میشد
فهمیدم خوشگل تر
خوشتیپ تر
پولدار تر
مهربون تر
صادق تر از اون زیاده
فهمیدم چون اون نخواسته دلیل نمیشه من کافی نباشم
بهترین پسرا منو میخواستن
گاهی دلتنگی هست ولی بیشتر حسرته تا دلتنگی
ولی می گذره هممون یه کات داشتیم دیگه