به اهن محبت کن به ادمای نمک نشناس نه
من از خودم و زندگیم برای خانوادم گذشتم بابام بیمارستان بستری بود میرفتم میمومدم شبانه روز پیشش تا پشتشو میشستم ، بعد اونوقت چندروزه عمل سنگین داشتم حتی زنگم نمیزنن مردی یا زنده ای، از بیمارستان اومدم تک و تنها تو خونه دوستام گاهی میان به دادم میرسن
منم تصمیم گرفتم قید همشونو بزنم، دیگه خودمو یتیم میدونم
محبت زیاد به ادما باعث هاریشون میشه