2777
2789

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

بگو

خدایا ایمانی از تو میخواهم که دلم آن را لمس کند و باور صادقانه ای که بدانم هرگز چیزی به من نمیرسد، مگر آنچه تو برایم مقدر کردی و مرا از زندگی به آنچه نصیبم فرمودی خشنود بدار، ای مهربان‌ترین مهربانان. 

تک دخترم با چهار تاداداش از بچگی کلا تو خانواده خیلی سختگیر بودن برام اصلا مامانم که هیچ احساسی نداشت همیشه عصبی بود بابامم دست بزنش خوب بود ولی بچه زرنگ بودم هرچی از هوشم بگم توی مدرسه کمه

خودمم عاشق درس بودم همیشه فک میکردم درس بخونم راحت شم.ولی همیشه هم یه نفرسوار بر اسب سفید رو میدیدم که خییییلی عاشقمه و منو نجات میده.14 پونزده سالم شد که یکی از دخترای توی کوچمون براش خواستگار اومد.گیر دادنای خانوادم شروع شد اینجوری رفتار کن اونجوری رفتار کن و...تا برای تو هم خواستگار بیاد

ولی خب من ریزه میزه بودم اونقدرم بچه زرنگ مدرسه بودم که شاید کسی باور نمیکرد بخان منو شوهر بدن اونقدر تو گوشم خونده بودن که باور کرده بودم کسی منو نمیخاد من زشتم.که یادم میاد سوم راهنمایی بودم که پسر خالم گفت منو دوست داره.انگار اورست رو فتح کرده بودم

اونقدر بی اعتماد بنفس بودم که هر کاری میکردم اون دوسال ازم بزرگ تر بود.ولی من چشمام نمی دید بهش میگفتم بیا خواستگاریم اونم تو اون سن .اونم نمیتونست.اصلا اینقدر بی زبون بود.یه بابای زورگو داشت که اگه بهش میگفت تا صبح یه جا بشین باید مینشت.و سه تا خواهر بزرگتر از خودش مجرد. از اون عفریته ها 

بچه ها یه حرکتی بزنید بدونم میخونید حداقل انگیزه داشته باشم

اره گلم 

خدایا ایمانی از تو میخواهم که دلم آن را لمس کند و باور صادقانه ای که بدانم هرگز چیزی به من نمیرسد، مگر آنچه تو برایم مقدر کردی و مرا از زندگی به آنچه نصیبم فرمودی خشنود بدار، ای مهربان‌ترین مهربانان. 

سعید سر یه جریانی باهام قهر کرد منم دیگه نمیدونستم چیکار کنم فکر میکردم ازدستش دادم وای فکر میکردم فقط یکی تو دنیا پیدا شده منو بخاد رفتم و به خواهرش گفتم اون موقع من 16 سالم بود.خواهرشم نامردی نکرد و رفته بود گفته بود که حق نداره اسم منو بیاره  و کلی هم آبروم برده بود تو فامیل. پسر خالمم بهم پیام داد که ما بدرد هم نمیخوریم تو بچه درسخونی بدرد خونواده ما نمیخوری.آخه همون سال داداشم دانشگاه صنعتی قبول شده بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز