به قدری حالم بد بود که هیچکس هیچ امیدی بهم نداشت ، خدای روی زمینم بود حتی اگه مثلا فلج هم میشد بازم من میخواستم باهاش ازدواج کنم . فوق العاده سخت بود برای خودکشی هم تصمیم گرفته بودم . گذشته همش گذشت الان بی تفاوت ترینم نسبت بهش با اینکه اشناییم و تو همهی مراسما همو میبینیم ولی واقعا انگار تو دنیای من وجود نداره
حکمتشو خدا بهم نشون داد و روزی هزاربار شکر میکنم که نشد