خودمم ویار سختی داشتم یادم میاد میگم چطور زنده موندم
ویار سخت و در کنارش استراحتی ک دکار داد
و منی ک تو شهر غریب جز خودم کسیو ندارم خیلی بد بود
ولی باور کنید بزرگ شدن بچه هم دردسراش بیشتره
حداقل اون موقع با جسم خودت درگیری
الان با موجودی ک در حال کشف و فهمه و حرف حرف خودشه
بیا بهش بفهمون ک مسواک زدن لازمه
این یک نمونشه
امشب مثلا خواستم برم یک ابی بریزم از پشتم گوش شیطون کر بعد چند روز ک هی میگم برم و نمیشه
سپردمش دست باباش
اول ک از تو کمد دیوار افتاد صداش در اومد با اون وضع تیمه کفی یک چشم باز پریدم بیرون چون همسرجان تو فوتبال گیر کرده بود و نفسش حبس
گریش بند اونده نشستن کنار هم و درگیریک عده ادم و یک توپ بینوا
حالابچه هی میگه بغ یعنی بغل ایشون متوجه نشده
باز بجه رفته رو تکرار ک لل یعنی گل شده
و دست بزنیم
اخر دیدم باباشجواب نمیده
میگم بغلشکن باهم دست بزنین برای گل
میگه شکر تدا اشپز بودی حسابدار بودی دیلماجم شدی
گفتم بله در نبود شما برلی سرگرمیش و نقاش و بقال و چغالم میشم
خدا حفظشون کنه در همه حالت اذیت خودشونو دارن بزرگتر بشن بیشتر