کلا بچه ی این جاریم با همه ی بچه ها مشکل داره و میزندتشون و اذیت میکنه از سر حسادت.
حالا اتفاقی که در برنامه ی تولد امشب افتاد این بود که من به بچه ام گفتم که برو از اتاق کیف من رو بیار(من هم جلو در اتاق وایساده بودم), جاری و بچه اش و دختر خواهر شوهرمم تو اتاق بودن...
حین اینکه پسرم داشت کیفم رو از کنار جاریم بر میداشت , پسر جاریم قاطی کرد و کیف رو از دست پسرم میکشید و یهو اسپری شادی رو فشار داد و میریخت تو صورت پسرم , بعد من با تن صدای نسبتا بلند گفتم آروم! آروم! که پسرش بس کنه کارش رو (البته صدام اونقدر بلند نبود که بگی داد زده باشم سرش) پسر منم به یه سری چیزها حساسیت داره