دیروز از لجش گفتم بشین تو ماشین مراقب بچه ها باش ما بریم
ده بار زنگ زد منو گذاشتید تو ماشین با دوتا بچه زودتر بیاید
امروز خواهرم امد ناهار ببره ده بار پرسید چقدر گذاشتی خواهرت شوهرش کو ک خودش امده ببره چرا تو نیومد منو دید نیومد هی میزنم به اون راه باز میپرسه اخه لعنتی ناهارتو و مادرپدرم یکی بوده دیگه جلو چشمته چیز دیگه درست نکردم ک
الانم باز شام سوپ گذاشتم هی پرسید این اندازه باباتم هست خو لعنتی پسرت از قبال بابام خونه و ماشین و کار داره ک حرص میزنی دو لقمه اینا بخورن