همسایه مون اسمی که همه دیدن بنام ما تو قرعه خونگی درآمده بود بهمون نداد گفت برا یه فاطمه خانم دیگه س ما با دل شکسته تو برفها برگشتیم خونه زمستون سردی بود مادرم تو راه مثل ابر بهار گریه میکرد چون اون پولو برا پول پیش خونه لازم داشتیم صاحبخانه جوابمون کرد و رفتیم یه زیرزمین ۵۰ متری که پر از موش بود😔😔😔
دقیقا فرداش غروب، خانمه تصادف کرد دوتا دستاش و یه پاش شکست و پلاتین گذاشتن بیست روز بستری بود ما خوشحال نشدیم ولی به ما جفا کرد بعد اون هم عروسش مالشون و دزدید و فراری شد لباسشویی دخترش و پرت کرد
شش ماه بعد اومد دلجویی گفت اون پول برا شما بود حلالم کنید من دادم زنداداشم
مادرم راهش نداد گفت برا ما بمونه اون دنیا سیدالشهدا بین ما داوری کنه😭😭
بچه ها خیلی مواظب باشیم دنیا الحق والانصاف که بد دار مکافاته
ما پول اون قرعه رو گرفتیم نوبت یکی مونده به آخر ولی رماتیسم پاهای مادرم از همون زیرزمین نمور شروع شد و تا الان هم مونده و تو راه رفتن مشکل شدید داره و باید یکی حتما دستش رو بگیره
اگه دین نداریم آزاده باشیم
ترا به علی حق الناس نخوریم بخدا که خوردنِ آتیشه
شمام اگه کلید اسراری داری بنویس 🗝️♻️
یا حسین