ترم اخر بودم کلاسامو به زور میرفتم و همش غیبت داشتم
یه روز اخرای ترم بی دلیل پوشیدم رفتم دانشگاه
توی لابی نشسته بودیم یهو دوستم زد بهم گفت اووه اون پسره رو...
برگشتم دیدم یه پسرخوشتیییپ و جذاب و خوش هیکل با قد خیلی بلند😍داره رد میشه
نگاهمون بهم افتاد و روی هم قفل شدیم
واقعا دلم رفت🥺
دوباره فرداش اومدم و دیدمش ..فقط به هم نیگا میکردیم همین...
تااینکه پاپیش گذاشت و توی اینستا باهم کمی صحبت کردیم.یبار وویس داد صداشو شنیدم دیگ رسما غش کردم براش...صداش کپ مهراد هیدنه😁😍ینی یه چیز استثنایی...
قرار اولمون اومد دنبالم و برام گل خریده بود🙈خیلی مودب و باشخصیت بود.رفتیم رستوران روبه روش نشستم دیدم ای داد بیداد...چشای یار سبزه🥺یه گل آفتاب گردونم توی چشماشه حالا بعدا براتون عکس میگیرم ببینین🥺
بدجور عاشق هم شدیم🥺الانم ۶ ماهه عقد کردیم😍
شمام بگییین