میدونیم ک خیلی سخته و منم دوبار تجربه کردمش عزیزم هربار هم دردناکتر ازقبل
سخت تر از همه ک من حتی کورتاژهم تنها رفتم بیمارستان بدون همراه وچیزی وخدا باهام بود
بدترینش هم واس این بود ک من داشتم توی اتاق درد سقط و درد جون کندن میکشیدم
و اتاق کناری ها درد زایمان وبعدش پیچیدن صدای بچه هاشون میومد
من ناشکری و گله نکردم ازخدا
فقط گفتم راضیم ب رضای تو حتما خیرو صلاح و حکمتی داره ک وفقط بین دردها و گریه هام از خدا میخواسم هیچ زنی چ کافرچمسلمون چ بد چ هرچی این درد رو نکشه
توام خودتو اذیت نکن میدونم سخته میدونم ک هربار قلبت هزارررر تیکه میشه
ولی یکجای قلبت رو بزار براش وازگریه دست بردار
حتماخیروصلاحی بوده خدا خواسته کمکت کنه
دورازجون بچه مریضی یا مشکلی داشته شاید
هررمان ک خدا خودش بدونه الان وقتشه بهترینشو برات میده مطمعن باش خواهر عزیزم
دردش میمونه باهات وسخت هس ولی کنترل کن خودتو
زندگی ادامه داره توکلت ب خدا
ب خودت برس بدنت تقویت کن تا قوی بشی کمرت اوکی بشه بعداز۶ماه اقدام کن و یک بچه تپل مپل خوشکل ب دنیا بیار