امشب شب تولد پسرمه یکمم حالش خوب نبود بهش دارودادم چرت بزنه عادت داره عصرا بخابه وگرنه تا اخرشب بدقلقی میکنه.همسایمونم میدونه اینا عصرامیخابن همینکه خونمون بود دید بهش دارودادم بعد این تایمی که تازه خابوندمشون اومد زنگ خونمونو زد بیدارشون کرده منم هنوز هیچکاری نکردم میخاستم وقتی بچهاخابیدن برم کیکو یسری خریدام بکنم ارایشم نمردم موهام مونده.تزیین خونه همه موند.چرا بعضی ادما اینقد نفهم هستن