2777
2789
عنوان

مار شوهر

257 بازدید | 24 پست

امروز تعطیل بود قرار شد اول ظرفا رو بشورم بعدم یه سرو سامونی به خونه بدم و شوهرم هم مواظب بچه باشه. خونه همیشه پر از اسباب بازی و تقریبا شلوغ پلوغه. معمولا آخر شب جمع میکنم ولی امروز با شوهرم قرار گذاشتیم صبح جمع و جور کنم. شوهرم با بچه رفتن پایین پیش پدرمادرش. ظرفا تموم شد دیدم مادر شوهرم با بچه اومد بالا. شوهرمم پشت سرش. اون منو ندید ولی من دیدم یه نگاهی به خونه کرد و به شوهرم یه چیزی گفت و رفتن پایین. نمیدونم چی بهش گفت شوهرم اومد با لج شروع کرد به جمع کردن و بد و بیراه گفتن. به جای جمع کردن بدتر پرت میکرد اسباب بازیا رو و بد و بیراه میگف. دعوا که بالا گرفت دیدم خانم اومد بالا و با خنده گفت وا چه حرفا شیطونو لعنت کنید و با خنده رفت. دعوا مون خیلی طولانی شد هرچی گفتم خب جمع میکنم شوهرم گف تو زن زندگی نیستی و بهم ریخته ای و.... کلی بد گفت. دیگه انقد گریه کردم چشمم باز نمیشه. واقعا اگه پسر دارید با زندگیش این کارو نکنید. دلم خیلی پره. خدا خودش چاره کنه. 

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792