منم دیدم
ما رفته بودیم خونه عموی بابام محل
بعد اونا محلشون کلا شب که میشه آدم وحشت میکنه
من بیدار شدم به مامانم گفتم بیا وایسا برم دستشویی (دستشویی تو حیاط بود ولی دور بود،پشت خونه بود و هم اینکه تو خونشون پر از درخت بود شبیه جنگل)
مامان منم با هزار تا فوش اومد که تو خرس گنده شدی و فلان و اینا گفتم مامان تو همون نزدیک خونه بمون من دو میگیرم میرم فقط منو ببین دست شویی هم پشت خونه بود زیاد به در ورودی دید نداشت آقا من دو گرفتم رفتم کارامو که کردم دیدم مامانم ایستاده دستشو گرفتم بهش گفتم چیه دلت نیومد دخترتو تنها بزاری دیدیم از خونه صدا میاد ساره خل شدی با خودت حرف میزنی من رفتم بعد من یه نگاه به اون مامانه کردم و هیچی دیگه فقط دوییدم انگار لال شده بودم مامانم گرفته بود خوابیده بود منم سریع رفتم زیر پتو بابامو بغل کردم