من همون روزی ک اومدم خونه بابام واسه طلاق فراموشش کردم
درسته خیلی اذیت شدم خیلی حرفا شنیدم از طرف فامیلا خیلی گریه میکردم بخاطر زندگیم ک چرا تو سن باید طلاق بگیرم
ولی دیگ عادت کردم خانودام بهم خیلی کمک کردن ...
الحمدالله خیلی راضیم از زندگیم
هر روز هزار بار خدارو شکر میکنم