بخدا منم مادرم جونی نکرد من خو شب روز خونمون بودن حتی منو کتک میزدن اذیت میکردن ولی اگ مادرممیگف بچه مو نزنین عمه هام میومدن خونه دعوا ابرو ریزی میکردن ایقد ک همسایه ها بفهمن و بعدم حق بخودشون میدادن ک خونه برادرخودمونه نمیتونی یالا پاشو برو ...مادرم از ترس ابرو نمیرفت ...و همش میگف بزرگ میشن بدردم میخورن ولی رفتنو پشت سرشون نگا نمیکننن هنوزم توقع دارن بابام خرج عروسی و قسطای وامشون بده!!!!!
من خیلی زجرای مادرمو دیدم واس همین ازشون دلخوشی ندارم البته محبتیم ندیدم...بارها دیدم روزی ده بار ب دختر عمم زنگ میزنن ولی سالی یک بار بمن نمیزدن هرسال تولداشون ک تبریک میگم میگن شما؟؟ با اینک ۱۰ساله همین سیم کارتمه🙂🙂💔