سختی نمیده حتی زودتر از خواب پاشه
منم این حرصا و خوردم درکت میکنم دلتنگیت و
اما اوایل رابطم با همسرم دوست بودیم دانشجو بود تهران
غروب زنگ زدم گفتم دلم تنگته و گریم گرفت
برای نماز صبح بیدار شدم دیدم پیام داد که بیا بیرون بغلت کنم ساعت ۵ صبح بود 😍
اصلا باورم نمیشد ۶ ساعت از تهران راه بود
همون سر شب بخاطر دلتنگی من رفته بود سراغ بلیط و اومده بود منو ببینه
همه جا تاریک بود همه خواب تاپ شلوارک پام بود سریع چادر رنگی کردم سرم و رفتم بیرون انقد استرس داشتم دیدم در خونمونه
محکم گرفتمش بغلم
یادش بخیر
بهش گفتم هر اتفاقی ام بیوفته من هیچ وقت هیچ وقت این کارت و فراموش نمیکنم