طولانیه ببخشید
امروز با دوستای دبیرستانم جمع شدیم
متوجه شدم چقدر من مهربون و ساده و ی رو هستم
ولی دوستام همه جسود دورو و سیاستدار و من رو انگار ی دختر پخمه بی دست و پا و سلدهلوح میدین
حالم بد شد اول اومدم خونه مادر رو مقصر دیدم که ما رو اینجوری بزرگ کرده ولی بعدا متوجه شدم ما انسان هستیم و اونها خوی حیوان دارن
ور هرصورت تیلی دلشکسته برگشتم خونه