ی بار با مادرم رفتیم خرید دلم نمیاد وقتی میرم اذیت شه هرچی گرفت دست من بود،خواهر کوچیکم مادرم و به زور کشوند کنار آکواریوم ماهی منم چنتا خیابون اشتباه رفتم جلو گم شدم گوشیمم شارژ نداشت ،مادرم زنگ زد گفت کجایی گفتم گم شدم
گفت چه کنیم ؟ گفتم من میرم تو میدون وامیسم تا میای دنبالم
زمستون بود با اونهمه وسیله با ماتحت وسط میدون فرود اومدم هروسیه ی جا افتاد شانس خوبم ترافیکم بود ملت از دلقک بازیام فیض میبردن ،زود پاشدم خودم و تکوندم و با بدبختی وسایل و جمع کردم
وقتی مامانم و پیدا کردم واقعا دلم میخواست گریه کنم🤣